مبادله اخلاقی انگیزه دادگاه اخبار حوادث

مبادله: اخلاقی انگیزه دادگاه اخبار حوادث

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری چیزی بین علیزاده و شهرام شب پره! , گروه «ولشدگان»

این ها ولشدگان موسیقی ایرانی‌اند که دوست نداشتند بروند رپ بخوانند که حرف دلشان را بزنند. از کودکی موسیقی ایرانی کار می‌کردند، ولی دوست داشتند به عنوان نمونه به

چیزی بین علیزاده و شهرام شب پره! , گروه «ولشدگان»

گروه «ولشدگان»؛ چیزی بین علیزاده و شهرام شب پره!

عبارات مهم : ایرانی

این ها ولشدگان موسیقی ایرانی اند که دوست نداشتند بروند رپ بخوانند که حرف دلشان را بزنند. از کودکی موسیقی ایرانی کار می کردند، ولی دوست داشتند به عنوان نمونه به معشوقه دخالت گرشان هم بگویند: «به تو چه؟ آخ به تو چه؟ ای صنم؟!»

به گزارش هفته نامه چلچراغ، این ها ولشدگان موسیقی ایرانی اند که دوست نداشتند بروند رپ بخوانند که حرف دلشان را بزنند. از کودکی موسیقی ایرانی کار می کردند، ولی دوست داشتند به عنوان نمونه به معشوقه دخالت گرشان هم بگویند: «به تو چه؟ آخ به تو چه؟ ای صنم؟!»
پس همین کار را کردند.

موسیقی طنز بعد از دوره ای کوتاه در دهه های آغازین همین سده رو پایان، در موسیقی ایرانی چندان سابقه نداشته. حالا گروه ولشدگان نه طنز و هزالی و شوخی را همراه با کمانچه و تنبک و تار زنده کرده اند.

با آن ها گفت وگو کرده ایم.

مهران فلاحی: تار می نوازد و با صدایی ضایع خوانندگی می کند.

بهزاد حسن زاده: کمانچه می نوازد و صدایی بهتر از دایی مهرانش دارد.

محمد نوبهار: که تنبک می نوازد و خیلی ملیح شعرهای بزرگانی همچون شهرام شب پره را دکلمه می کند.

طاها افشین: مدیر گروه «ولشدگان» شده است است و فعلا مثل روزهای اول آقای ناظم هست. بعدا خوب می شود

چیزی بین علیزاده و شهرام شب پره! , گروه «ولشدگان»

با نخستین کاری شروع کنیم که من از شما دیدم. «هورمون» که جهت اجرا لبه اپن آشپزخانه نشسته بودید.

سه تایی با هم: نه آن اولی نبود!

مهران فلاحی: «اسگلا باید برقصن» نخستین موزیک رسمی ما بود.

قبل از ویدیوهای ولشدگان هم با هم کار کرده بودید؟ احساس می کنم از دل موسیقی های نمایشی درآمده باشید.

مهران: ما هم مدرسه ای بودیم. ولی بعد محمد معماری خواند. من و بهزاد موسیقی خواندیم. تازه من دایی بهزاد هم هستم!
مسئولیت سنگینی است!

مهران: نخستین کار رسمی ما در اینترنت هم نبود. نخستین اجرا همان وقت نوجوانی در مدرسه دخترانه تیزهوشان بود.

چه خوب! من خیلی دوست داشتم در نوجوانی توی مدرسه دخترانه را ببینم و سر دربیاورم که توی مدرسه آن ها چه خبر است!

نوبهار: دوران جالبی بود.

متولد چندید؟!

مهران: نوبهار ۶۵، من ۶۶، بهزاد ۶۷.

دهه شصتی رو به پایان! به جز موسیقی کار دیگری هم می کنید؟!

نوبهار: من آره. کار مهم ام معماری هست. در کنارش از این کارها هم می کنم.

بهزاد: ما خیلی دل زده کنار هم جمع شدیم. نشستیم دور هم که فقط دور هم باشیم.

من موقعی که کارهایتان را گوش می دادم یا توی کنسرت، دو هوایی می شدم. از موسیقی لذت می بردم و حس عمیقی داشت که ناگهان خواننده شعر را می خواند و وسط آن لذت درونی باید می ریختم بیرون و می خندیدم.

درباره خودتان هم حتی همین بود. به عنوان نمونه بهزاد وقت کمانچه کشیدن توی حس بود، همان لحظه باید شعر را می خواند؛ که شعر بانمکی بود. آن لحظه جهت شما زیاد موسیقی می چربد یا ارائه طنزی که نشانه ولشدگان است؟! خودتان اهل شوخ طبعی هستید اصلا؟ به مهران خیلی نمی آید شوخ طبع باشد. مثل من جدی است.

مهران: بین ما محمد زیاد اهل شوخی هست. بعد بهزاد و بعد هم من. ولی زیاد دنبال لذت بردن از موسیقی هستیم. خیلی مرزبندی ندارد. چون موسیقی ایرانی جدیتی که دارد، زیاد بر تکنیک متمرکز شده است و فردیت، انگار مورد توجه نیست. ما از این فضا دل زده شده است بودیم.

اما موسیقی خود ولشدگان هم موسیقی جدی هست. عموما طنز در کلام شما اتفاق می افتد. و به ندرت در ساختار موسیقی.

مهران: کار ما از بچگی موسیقی ایرانی بوده و موسیقی ما جدی بوده و هست. ولی خواستیم حال خودمان را بروز بدهیم. نوعی اجرای انتقادی هست. انگار اصلا اشتباه کردیم که موسیقی ایرانی کار کردیم.

نوبهار: زیاد دنبال لذت بردن بودیم. این جور نبود که برویم دست و رویمان را بشوییم و لباس های یکدست بپوشیم و موسیقی اجرا کنیم.

ولی در همین حالت هم حتما برنامه ریزی بوده که لباس هایتان یکدست نباشد و اتفاقا گاهی خیلی هم خز و خیل باشد.

مهران: نه، برنامه ریزی خاصی نیست. به عنوان نمونه سر موزیک «هورمون» من پیراهن مامانم را پوشیدم. یک پیراهن گل گلی هم بود که محمد پوشید.

بالاخره عامدانه این نظم را شکستید، یا نه؟!

شاید غیظی که وجود داشته، باعث شده است تصویر ما کمی اگزجره شده است باشد. وگرنه نظم خاصی در دستور کار نبود.

طاها افشین: به قول آقای علیزاده در شب اول اجرای تئاتر «شیرهای خان بابا سلطنه» فضای موسیقی ایرانی فضای عبوسی شده است و طبیعتا کسی که جوان تر است و از نسل تازه هست، میل به دارد این فضا را بشکند. یعنی آدم های موسیقی کشور عزیزمان ایران یا جدی و حتی عبوس می شوند، مثل قدما، یا این که آن چیزی را که دوست دارند، ابراز می کنند.

مهران: جد در موسیقی ما چنان زیاد شده است که جایی جهت هزل باقی نگذاشته. ما زیاد از حد تقدس قائل شدیم جهت موسیقی. درحالی که موسیقی ما مسئله کم ندارد و حتی به نظر من موسیقی است که عقب مانده. گاهی مثل یک بت می پرستیمش.

اما شما هم همان موسیقی را دارید اجرا می کنید. فقط درون مایه کلامش را عوض کردن داده اید.

نوبهار: همین طور هست. کار ما کار تازه ای نیست و قدما هم اجرا کرده اند. بخشی از کاری که ما می کنیم، فراموش شده است بود و کسانی که موسیقی را دنبال می کنند، می دانند. شاید کار ما جهت نسل تازه نوآوری باشد. ولی واقعا کار جدیدی نیست. ما تلاش کردیم که آن را زنده کنیم.

بهزاد: گاهی حتی می خواستیم گریزی بزنیم به سبک های دیگر، به عنوان نمونه الکترونیک. ولی جهت خود ما هم این عادت نگار ترک شدنی نبود. می دیدیم هنگامی که به کوچه بعد کوچه های این موسیقی آشنایی داریم، آیا باید سراغ موسیقی های دیگر برویم؟!

شما که فکر می کنید این موسیقی مسئله دارد، و وارد مقوله شوخی با موسیقی شدید، اصلا آیا خود این موسیقی را نشکستید؟ آیا به طور ساختاری به عنوان نمونه خود موسیقی را هم دست نینداختید؟! موسیقی تان همان هست. فقط درون مایه را نمک پاشیدید.

مهران: من خودم موسیقی ایرانی را دوست دارم. ولی گاهی انگار با چوب ایستادیم بالای سرش. لذتش را زیر سایه وحشت برده.

نوبهار: حالا من یک پرسش از تو می کنم. چقدر به نظرت فرزند های نسل تازه موسیقی اصیل ایرانی را می شناسند، یا دوست دارند؟

به نظرم خیلی کم شده، اگر نگوییم نابود شده. اتفاق های جالبی که بعد از ویدئو های ما افتاد، این بود که بخشی از مردم حتی سازهای دست ما را نمی شناسند. کامنت گذاشته بودند که این وسطیه سازش چیه؟! کمانچه را نمی شناختند.

چنین ارائه شوخ طبعانه ای از موسیقی شاید جوان ها ار به سمتی ببرد. گرایش به موسیقی رپ و هیپ هاپ شاید به علت این باشد که راحت تر حرفشان را می زنند. حرف زدن با زبان حافظ و مولوی و سعدی که شاعران بزرگی هستند، شاید ارتباط جوان های نسل تازه را سخت کرده. ما خواستیم به سمت یک ارتباط ساده تر برویم.

فکر می کنم باعث شدیم این دسته از جوان ها زیاد علاقه مند بشوند به موسیقی ایرانی.

بعد از انتشار این ویدئو ها تصویر العمل ها چطور بوده؟!

مهران: ما خیلی فحش خوردیم. حتی ترساندن شدیم. ولی ما نمی ترسیم و پشیمان هم نشدیم.

این موسیقی شما واقعا موسیقی بی سابقه ای بوده؟ هنگامی که وزارت فرهنگ و ارشاد مجوز نمی دهد و می گوید که موسیقی ایرانی را تمسخر کرده اید، یعنی انگار که تا قبل از این چنین چیزی ما نداشته ایم و شما بدعت گذاشته اید.

مهران: همه مان می دانیم که این نوع از موسیقی سابقه داشته. ولی نمی دانیم دقیقا وزارت فرهنگ و ارشاد چه می گوید! معلوم نیست مسئله با موسیقی هست. با شعر است یا با چی؟!

طاها افشین: در برنامه صبح جمعه با شما هم چنین فضایی تجربه شد. موسیقی بود و شعرهایی که هیچ کدام جدی نبود. البته قابل مقایسه با کار ولشدگان نیست. ولی جالب است که در خود وزارت ارشاد هستند کسانی که می گویند: «باید مثل نقاشی که در کنارش کاریکاتور را داریم، در سینما که ژانر کمدی را داریم، در موسیقی هم باید داشته باشیم و ولشدگان همان است که باید باشد.» ولی مسئله این جاست که فقط یک نفر نیست که صحبت می کند.

مهران: یک سال است که شعرها را داده ایم. ولی نه جواب منفی می دهند نه جواب مثبت.

نوبهار: رسما ول شده است ایم از بس رفتیم و آمدیم.

بهزاد: ما داریم کار می کنیم و طبعا باید تکلیفمان را بدانیم. دنبال آن هستیم که مجوز بدهند و ما آلبوممان را رسمی منتشر کنیم.

بهزاد: می دانیم اگر برویم، دیگر حسمان این نیست. زیست مهم هست. موسیقی ای که از این کافه و خیابان و مردم از ولشدگان می شنوید، حتما تفاوت می کند با موسیقی ولشدگان در منهتن.

نوبهار: شعرهای ما نه مشمول بر حرف های بد هست، نه حرف های رکیک، نه توصیفات زشت. صحبت های معمولی روزانه هست. فقط شعر حافظ و سعدی نیست.

طاها افشین: این طنز فقط در کلام هست. در ساز زدن فرزند ها طنزی نمی بینید. آقای علیزاده می گفت: یک مضراب این فرزند ها را گروه های جدی ندارند. ما به رسالت موسیقی اصیل وفاداریم.

نوبهار: ما شعاری از اول داشتیم که «ما دل شده است موسیقی اصیل ایرانی ولی دل زده از کلام و زبان مرسوم در آنیم.» و به همین خاطر شدیم «ولشدگان».

مهران: دل زده هم که نه! خسته! ما همه در گروه های جدی نوازندگی کردیم. ولی هیچ وقت به آن احساس نزدیکی نکردیم. احساس کردیم آن که باید، نیست.

بهزاد: نقطه ای که هستیم، معبرش موسیقی اصیل بوده. طی الارض کردیم!

برای موسیقی طنز می شود بار را به دوش کلام انداخت، یا این که ساختار موسیقی را هم به سمت طنز برد. شما به کدام سمتید؟!

مهران: ما از المان هایی در ساز زدن استفاده می کنیم که هیجان و فضاسازی دل خواه را پیش ببرد، ولی طبعا نسبت به فضای موسیقی ایرانی.

نوبهار: مثل استفاده از «بشکن» یا «دست زدن». معمولا نمی بینید وسط یک اجرای موسیقی ایرانی «بشکن» بزنند، یا در بین اجرا مدام «تکه پرانی های کلامی» بشود.

شعر یا کلام موزیک های شما کار خودتان است؟!

بهزاد: کار خودمان است و بعضی از کارها هم الهام گرفته شده است از آثار دیگران. مثل «هورمون» که برگرفته از موزیک شهرام شب پره است.

بعضی از شعرها از ابوالقاسم حالت یا حتی مولوی. به عنوان نمونه موزیک بوقلمون که شعری از مولوی دارد و ما هم کمی دست بردیم و کمی کرم ریختیم.

آهنگ ها را چه کسی می سازد؟ آخر می گویید بداهه می نوازید و توی ویدئو ها هم می بینیم که انگار حال یک دورهمی ناگهانی و دوستانه است.

بهزاد: یک ایده که به ذهن می رسد…

نوبهار: می ریزیم وسط با هم می سازیم! Teamwork است.

بهزاد: حتی بعضی از اتفاق ها توی ضبط می افتد. یک مسیر کارگاهی طی می شود.

طاها: من نخستین ویدیویی که دیدم، تک نوازی تار بود. طنز خاصی نداشت. ولی تیتری داشت که جهت من جالب بود. تک نوازی تار؛ در مایه افشاری، گوشه اتاق! می دانید که موسیقی ایرانی از گوشه هایی تشکیل شده است و ولشدگان یک گوشه جهت خودش دست وپا کرد؛ «گوشه اتاق». این از یک طنز درونی برمی آید.

نوبهار: یک بار گفتیم قطعه ای آماده کنیم به نام «تقّه نوازی» بهزاد iMac دارد و نمی شد جهت «تقّه» شدت یافتن گذاشت. توی گوگل سرچ کردیم «تقّه» دیدیم نخستین پیشنهادی که گوگل می دهد «تقّه زدن گیربکس اتوماتیک» هست. دیدیم چیز باحالی هست. شد اسم یکی از قطعه ها!

طاها: توی همین قطعه وازندگی خیلی جدی هست. ولی همین عنوان باعث می شود که قطعه بشود «ولشدگانی».

ولشدگان همین خواهد ماند؟ یا این که در سازبندی و نوازنده ها هم عوض کردن می دهید؟

مهران: خودمان هم دوست داریم به عنوان نمونه گیتاربیس یا سازهای دیگر هم استفاده کنیم. ولی هنوز نوازنده ای که بتواند با ما همراهی کند، ندیدیم. ما از صدای زیاد خوشمان می آید. دوست داریم فرکانس صدای ما چنان محکم به شنونده بخورد که خوب گوش کند.

نوبهار: گاهی نوازنده مهمان هم داشته ایم. مثل کنسرتی که خودت هم بودی. تلاش کردیم صداهای کوبه ای را زیاد کنیم و صدای الکترونیک که در زیر صدای مهم بود.

چرا یک خواننده به گروه اضافه نمی کنید؟ یک خواننده جدی که شاید به طنز کار هم اضافه کند. یک خواننده جدی که شعرهای غیرجدی می خواند.

بهزاد: دوست داریم اضافه شود. ولی باید اول کلیت گروه تثبیت شود و شاید در آینده اضافه کنیم.

نوبهار: کسی که از نظر فکری شبیه باشد.

مهران: واقعا خیلی هم لزومی ندارد هر لحظه که صداها خوشگل باشند. شاید این باعث شود همین عنوان هم مورد توجه قرار بگیرد که هر لحظه هم نیاز نیست صداهای خوشگل را گزینش کنیم. شاید جهت خواندن یک شعر نیاز باشد صدای خواننده خشن، زمخت یا زشت باشد. هر لحظه که نباید لوند باشد. این حالت در موسیقی ما کم هست. هر لحظه دنبال خوشگلی است!

بهزاد: در موسیقی راک صدای خواننده برجسته (Bold) نیست. صدایی است که با کلیت کار همراه شده است و یک بسته را ارائه می کند که تو از کلیت آن لذت می بری. گوشت نمی رود فقط دنبال یک صدا.

نوبهار: ما ول شدیم توی موسیقی اصیل ایرانی. نه کسی به ما کاری دارد و اهمیت می دهد. ما هم به کسی کاری نداریم. جالب است دیگر. حال می کنیم با این!

طاها: در ارشاد به حالت نصیحت می گفتند: «مشکل ما با پرسشها اخلاقی نیست. نخستین کسانی که با شما دچار مسئله شوند، اصحاب موسیقی اند، به خاطر اسمتان. شما اسم یک اثر فاخر را مسخره کرده اید.» ولی دیدید که آقای علیزاده، موزیک ساز «دلشدگان»، گفت: «من یواشکی ولشدگان را پی گیری می کنم!» آقای علیزاده هنرمند آوانگاردی هست. اشاره ای به اسم کردند و گفتند: «این اقتباس شوخ طبعانه از دلشدگان است و اشکالی هم ندارد.» یعنی مثل «دشمن فرضی» ما الان با «موانع فرضی» روبه رو هستیم که واقعا وجود ندارند، ولی تاثیر دارند.

حتی فرض کنیم که کلام در بعضی از کارهای شما هیچ معنا و مفهومی ندارد و فقط بازی کلامی و زبانی می کنید. یادم نیست از چه کسی خواندم که «بیهودگی که حالت را خوش کند، بیهودگی نیست!» برداشت خودتان درنهایت از بازخوردها و تصویر العمل ها چیست؟ هر لحظه تصویر العمل منفی نشانه بدی هم نیست. نشان می دهد که دارید تاثیر می گذارید و خودتان هم می فهیمد آیا تصویر العمل ها منفی هست. عده ای به قول خودتان فحش دادند. ولی از این طرف حسین علیزاده و از آن طرف هم شهرام شب پره تحسین کردند. مجموعه این بازخوردها نتیجه اش چیست؟! یعنی این تجربه گرفته؟ باحال است؟!

نوبهار: به نظر من باحاله.

طاها: اگر راجع به اش حرف می زنند، یعنی گرفته.

بهزاد: هنگامی که این دو از دو سو ولشدگان را پسندیده اند، جهت خود من واقعا جالب است.

نوبهار: عموما مورد تحسین قرار گرفت. شاید 90 درصد. 10 درصد هم مخالف کار ما بودند و هستند.

مخالف ها چه می گویند؟!

مهران: می گویند توهین به موسیقی ایرانی کرده اید. من و بهزاد تصنیفی از عارف قزوینی را اجرا کردیم که عده ای به جد گفتند این از عارف نیست و این مزخرف ها را به عارف نسبت ندهید. سند رو کردیم. تصویر کتاب نشان دادیم. گفتند قلابی هست. نمی خواهند بپذیرند که این شوخی ها هم است و عارف هم چنین اثری دارد. تصنیف «پنبه ای» عارف قزوینی را که می شنوید، لذت می برید. این نیست که چون از حافظ نیست و در وصف معشوق نیست، بعد موسیقی ایرانی نیست.باید به ادبیات بازتر نگاه کنیم. در ادبیات و موسیقی می شود هر جور حرف زد. جزیست ها می گویند: «ما اصلا نت غلط نداریم. هر جا دستت را گذاشتی، درست است!» با این نگاه موسیقی ارزش را جلو می برند. ولی اساتید ما می گویند: «ئه! آیا چپت این جور اومد پایین. آیا اون جوری رفت بالا؟!» این غلط هست. با این واکنش‌ها ما بروز احساسات فردی یک هنرمند را از بین می بریم.

نوبهار: حس مالکیت هم تاثیرگذار هست. فکر می کنند موسیقی سنتی فقط این هست. این جهت سنت هست. این موسیقی جهت همه هست. جهت یک پیرمرد 80 ساله و یک نوجوان ۱۵ ساله هم هست. در سینما مالکیت ندارد. ولی موسیقی صاحب دارد.

بهزاد: در سینما مالکیتی وجود ندارد و علت پیشرفت هم همین هست. سینما همه جای دنیا هست.

موسیقی هم همه جای دنیا هست.

بهزاد: نه، موسیقی ای که ما داریم، جهت خودمان هست. موسیقی ایرانی فقط همین جاست.

طاها: پرسش این جاست که مگر می شود کمدی را از سینما از بین بردن کرد؟ مگر می شود کاریکاتور را از حوزه نقاشی گرفت؟ مگر می شود تئاتر طنز و موزیکال نداشت؟ اگر یک فرزند هشت ساله به زور پدر و مادرش نباشد و بخواهد به موسیقی ایرانی علاقه مند شود، باید برود تک نوازی استاد شهنازی را گوش کند؟ تک نوازی آقای لطفی و شهناز را گوش کند؟

نوبهار: این روند اشتباهی است که عده ای یک جا تصمیم بگیرند که این ها باشند، آن ها نباشند. این ها خوب اند، آن ها بدند. بگذاریم مردم بشنوند و خودشان گزینش کنند.

طاها: ما ویدیویی آماده کردیم که به وزارت فرهنگ و ارشاد بدهیم جهت گرفتن مجوز صحنه ای. بعد که معلوم شد مجوز نمی دهند، ما این را در صفحه مجازی مان گذاشتیم، این قطعه را با عنوان «وطنم» شما ببینید. باید کامنت ها را ببینید. خیلی ها گفتند که اصلا آیا رفتید مجوز بگیرید؟ مجوز شما پسند مردم هست. خب این ها دارند کار می کنند. بعد باید چه کار کنند؟!

مهران: من هر لحظه پدر و مادرم کمکم کردند. دمشان گرم. ولی همه نمی توانند. می بیند نمی تواند تحمل کند، دیگر می رود در آموزشگاه تدریس می کند! یعنی علی رغم میلت می روی. نداشتم، آمدم تدریس کنم.

کار بعدی تان چیست؟ آماده دارید؟!

مهران: کار منتشرنشده زیاد داریم، که دوست هم داریم منتشر کنیم. باید ببینیم بالاخره به آلبوم مجوز می دهند یا نه.

بوقلمون، مدرسه و قرمه سبزی و چند قطعه تازه را آماده داریم.

بالاخره تصویر العمل هایی منفی کمتر شد یا نه؟!

بله، کمتر شد. هنگامی که تصویر العمل هایی مثبت را دیدند، منفی ها کمی عقب نشستند. بین خود موافقان و مخالفان در صفحه اجتماعی ما بحث در گرفت و خودشان با هم بحث کردند.

نوبهار: یکی کامنت گذاشت که حرف استاد علیزاده راجع به ولشدگان تحریف شده! استاد هم گفته: من شما را یواشکی می بینم.

معنی یواشکی را نفهمیدند. معنی اش این نیست که پنهانی باید دید و مایه سرشکستگی هست. یعنی در خلوت خودم بوده و تا حالا راجع به اش حرف نزده ام.

نوبهار: آقای علیزاده در یک جمع خودمانی گفت: «جانی بی گود» را خیلی دوست داشتم. تصویرهایی از آقای علیزاده هم در همان موزیک جانی بی گود بود.

بچه های کجای شهرین؟!

هر سه با هم: کرج.

بهزاد: من تا ۱۳ سالگی پایتخت کشور عزیزمان ایران بودم و بعد رفتیم کرج. آن جا با فرزند ها آشنا شدم. مهران هم که دایی ام بود.

نوبهار: مهران از ۱۳ سالگی دایی اش بود! (خنده جمع) ما هر سه مهرشهر کرجیم.

این ها ولشدگان موسیقی ایرانی‌اند که دوست نداشتند بروند رپ بخوانند که حرف دلشان را بزنند. از کودکی موسیقی ایرانی کار می‌کردند، ولی دوست داشتند به عنوان نمونه به

واژه های کلیدی: ایرانی | ایرانی | موسیقی | اخبار فرهنگی و هنری

چیزی بین علیزاده و شهرام شب پره! , گروه «ولشدگان»

چیزی بین علیزاده و شهرام شب پره! , گروه «ولشدگان»

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs